جعفریان،  رسول - استاد سید جعفر مرتضی، یکی از بلکه مهم ترین عامل توجه به تاریخ  صدر اسلام در حوزه علمیه قم پس از انقلاب با یک دید انتقادی بود.
امروز به مناسبت کتاب سیرة الامام الحسین (ع) استادم سید جعفر مرتضی که به تازگی  با انتشار مجلد 24 به پایان رسیده و تمام آن در دوره بیماری سرطان ایشان  نوشته شد، در جلسه ای در محل نمایشگاه تهران شرکت کردم. قرار بود جناب آقای  عباس صالحی معاون فرهنگی وزیر ارشاد، دوستم جناب استاد مهدوی راد و بنده  سخنرانی کنیم. آن دو بزرگوار مطالبی در باره ویژگی های آثار ایشان بیان  کردند. نوبت به بنده رسید که الزاما می بایست در 15 دقیقه تمام می کردم.  مطالبی که خاطرم مانده و گفتم این ها بود:
رابطه بنده با سید جعفر،  علاوه بر شاگردی، رابطه عاطفی هم بود. در واقع ، از وقتی که در سال 1361  اولین بار به خانه ایشان رفتم، این ارتباط تاکنون استوار و عاطفی مانده  است. از آن وقت تا سال 1372 یا 73 که ایران بودند، بسیاری از روزها به منزل  ایشان می رفتم. از کتابخانه ایشان بهره می بردم. از یادداشت های پشت  کتابها که مطابق رسم خود می نوشت. صد البته که ارادتم به ایشان تا به امروز  هم باقی مانده و به هیچ روی کم نشده است.
اما به طور کلی باید بگویم  آقای مرتضی، حاصل سه مکتب فکری بود. یکی مکتب لبنان که ادبیات نگارشی  ایشان، و انس و الفتش با آثار آن دیار، علاوه بر تربیت در دوره کودکی،  میراث آن دوره است. دیگر نجف که چند سالی در آنجا مانده و تحصیل کرده بود.  سوم مکتب قم که در آنجا هم تحصیل و تحقیق داشت. در نجف گویا یک اثر ادبی هم  چاپ کرده بود.
در قم بیش از همه با سه استاد همنشین بود. آیت الله سید  مهدی روحانی، آیت الله احمدی میانجی و آیت الله میر محمدی. از طریق آنها  با جمعی از دوستان آنها مانند آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله آذری و  شماری دیگر مربوط بود. گاه در جلسات درس آنها هم شرکت می کرد. به نظرم و در  کل، بیشتر تحت تاثیر آیت الله روحانی بود. تا زمانی که ایران بود، همه  آثارش را قبل از چاپ به آقای روحانی و احمدی می داد. در بسیاری از آنها به  ایشان اشاره کرده است. آقای روحانی مرد دقیقی بود. سید جعفر که نبوغ خاصی  داشت، متون را زیاد می خواند و با سرعت انتقال، در تدوین مطالب بسیار سریع  بود، نوع از نظرات آقای روحانی و آقای احمدی استفاده می کرد.
به هر حال  به نظرم یک ویژگی مهم ایشان همین بود که حاصل این سه مکتب بود. خودشان می  گفتند که یادداشت نویسی پشت کتابها را از آثار سید عبدالحسین شرف الدین یاد  گرفتند.
نکته دیگر این است که آقای سید جعفر وقتی اوائل دهه پنجاه به  ایران آمد، قم در یک دوره فعالیت علمی بود. آن زمان دارالتبلیغ فعال ترین  مرکز فرهنگی بود. مجلاتی داشت. شماری از ایرانی های مقیم عراق هم که از آن  کشور بیرون رانده شده بودند، یک تجربه جدیدی را برای نشر آثار عربی در پیش  گرفتند که نمونه اش مجله الهادی بود. سید جعفر با اینها هم کما بیش کار می  کرد. نخستین اثرش حیات سیاسی امام رضا (ع) به عربی در بیروت و توسط  دارالتبلیغ چاپ شد. شاید اندکی قبل یا بعد از آن کتاب حدیث الافک را چاپ  کرد که قدرت نقادی تاریخی خود را در هر دو اثر نشان داد.
این زمان آقای  آئینه وند هم که همدرس فرزند آقای روحانی بود، به قم می آمد و شاید تحت  تاثیر آقای مرتضی و آقای روحانی به تاریخ علاقه مند شد. چون تا آن جا که به  خاطر دارم آن زمان ایشان دانشجوی ادبیات عرب بود نه تاریخ. به هر حال سید  جعفر در دو اثر یاد شده نشان داد که استاد تاریخ است. به هر حال، ایشان در  یک فضای پرنشاطی فعالیت نگارشی خود را آغاز کرد.
اما وقتی انقلاب اسلامی  شد، زمینه برای ایشان فراهم شده و اوضاع کلی فرهنگی سبب شد تا راحت تر  افکار و اندیشه های ایشان رواج یابد. این را از دو جهت می توانم بگویم:
یکی  این که اصولا انقلاب اسلامی، انقلاب تاریخ اسلامی است. یعنی وقتی ما دوره  قبل از آن را نگاه می کنیم، اندیشه های انقلاب توسط افرادی مانند آقای  مطهری، شریعتی، جلال الدین فارسی، صالحی نجف آبادی، هاشمی نژاد وبسیاری  دیگر، متاثر از مسائل تاریخ اسلام بود. عاشورا هم نقش مهمی داشت. انقلاب  اسلامی، اصولا و به نظرم صبغه تاریخ اسلامی دارد. بلافاصله پس از انقلاب و  بر اساس همین نگره، درس تاریخ اسلام در کنار درسهای معارف که بیشتر نقد  مارکسیسم بود، در درسهای عمومی دانشجویان گنجانده شد. در سپاه، روی تاریخ  اسلام کار می شد و مرحوم آقای مروی تاریخ اسلام درس می داد که در مجلات  سپاه چاپ می شد. مراکز تحقیقاتی برای تاریخ اسلام در سپاه تشکیل شد. در این  فضا بود که زمینه برای فعالیت های سیره ای آقای مرتضی فراهم شد. نمی دانم  چه کسی در اندیشه ایشان انداخته بود که کتاب سیره بنویسد. حتما خودشان می  دانند. وقتی من با ایشان آشنا شدم، مشغول غلط گیری مطبعی مجلدات اول الصحیح  من سیره النبی بودند. زمانی هم که چاپ شد،        

                                  

08:43        

        

جای آن بسیار خالی بود. چون در میان شیعیان، کار جدی روی سیره نشده بود.
به  علاوه، آقا مرتضی نقادانه کار می کرد و هرچند خیلی خط کشی مذهبی در بحث ها  می کرد، اما کثرت تتبع، نقادی سندی و متنی، و حدس های تند و تیز ایشان،  راه را برای اظهارات جدید فراهم می کرد. به همین دلیل الصحیح خیلی تاثیر  گذاشت و دیدگاه ها شایع گردید.
تاثیر تاریخ اسلامی ایشان، در آموزش درس  سیره به نخستین دوره های تاریخ تربیت مدرس هم بود. آنها هر هفته به قم می  آمدند و روزی را در خدمت ایشان بودند.
اما تاثیر دیگر ایشان را می  توانم نقش ایشان در نظام سازی پس از انقلاب بگویم. آن زمان سازمان امور  اداری استخدامی کشورف به دنبال اصولی برای اسلامی کردن نظام بود. مدیر آن  برای سالها شخصی به نام آقای رضوی بود. او و دوستان دیگرش ارتباط مستمری  داشتند و ایشان بر اساس نیاز آنها، متون قدیم را می خواند و می کوشید تا در  زمینه تاسیس نظام، اصولی استخراج کرد.
نمونه آن هم کتاب بازار در فقه  اسلامی بود. اما مهم تر، مجموعه ای بود که شامل همه تاسیسات حکومتی می شد و  یادداشت های آن بعدها در اختیار آقای دعموش از طلبه های نزدیک به ایشان  قرار گرفت که در چند جلد به چاپ رسید. در کل رنگ تاریخ اسلامی و نیز نظام  سازی، در آثار ایشان دیده می شود.
آقای مرتضی علاقه مند به انقلاب بود و  در خانه اش برخی از نمادهای نهادهای انقلاب اسلامی را که به آنها علاقه  داشت، در بالای دیوار نصب کرده بود. فرزندش عبدالله به جبهه رفت و مجروح شد  و دقیقا وقتی من به خانه ایشان رفتم، عبدالله در بستر بود. بچه های دیگر  که بسیار ریز و فراوان بودند، همه در اطرافش بودند.
استاد، خانه ای در  کوچه زینعلی بود که حالا یک خیابان بزرگ شده است. بعدها به خیابان آذر رفت و  خانه ای گرفت. از آنجا به خیابان ابن سینا آمد و همسایه آیت الله شبیری  زنجانی شد. بعدها به کوچه ارک رفت و سالهای متمادی خانه اش روبروی حسینیه  ارک بود. نزدیک همان خانه بود که ساختمانی را به عنوان منتدی برای طلاب  لبنانی خرید و زان پس تربیت طلبه های لبنانی را جدی تر گرفت. مدرسه بزرگتری  پس از آن ساخت.
آقای مرتضی به تدریج در محافل ایرانی شناخته و شناخته  شد. بارها با مجلات مختلف مصاحبه کرد و آقای مهدوی راد که در سال 69 مجله  آینه پژوهش را تاسیس کرد، بارها مصاحبه های ایشان را در مجله چاپ کرد.
اما  ارتباط من با ایشان از همان سال 61 ادامه داشت و خلق و خوی بسیار نیکوی  استاد و نیز دست و دلبازی شان از هر حیث و برای هر مهمان، جذابیتشان را  بیشتر می کرد. اما بالاتر، آن که در منزل ایشان بحث علمی دایمی بود. خودشان  همیشه مشغول نوشتن بودند. بسیاری از آنها را قبل از چاپ به بنده هم لطف می  کردند ببینیم. سال 64 از من خواستند کتابی در رد اتهام تحریف به شیعه  بنویسم و اسمش را خودشان اکذوبه تحریف القرآن ب گذاشتند. بعد از نوشتن کتاب  را اصلاح کردند و سپس آقای تسخیری آن را اصلاح کرد و توسط معاونت بین  الملل سازمان تبلیغات که آن زمان تنها سازمانی بود که به صورت گسترده  تبلیغاتی خارجی داشت منتشر شد و از قضا چون دست ها خالی بود این اثر جای  خود را باز کرد. احترام ایشان به بنده و اعتمادشان البته جالب بود.
آقای  مرتضی غالب اوقات خندان بودند، به هیچ وجه ندیدم از کسی بدگویی کنند. سخت  مهمان نواز بودند. بنده جرات انتقاد از ایشان را به آسانی داشتم و هرچه می  خواستم می گفتم. در سفر های متعددی با ایشان بودم. سوالات متفاوتی در مسیر  می پرسیدند و اگر نمی دانستم خودشان توضیح می دادند. اصفهان، همدان و بارها  تهران.
بعدها هم که به لبنان رفتند، مکرر برای دیدنشان رفتم. شاید یکی  از بدترین لحظات زندگی ام، شنیدن خبر بیماری ایشان بود. خوشبختانه در  ایران، پزشکان با جدیت ایشان را معالجه کردند و امیدوارم که کاملا خوب  باشند. در این مدت، هر بار که قم آمده اند، در خدمتشان بودم. طی سالیان  آقای نواب از همراهان ایشان بود.
یک بار در سالهای اشغال جنوب لبنان و  زمانی که در روستای سکسکیه بودند، خدمتشان رفتم. شب هنگام برای تدریس تفسیر  به جبهه های نبرد رفتیم. در سنگرهای بسیار عمیق. به جوانان عاشق، درس  تفسیر قرآن می دادند.
وقتی به لبنان رفتند، بنده کمتراز کارهای علمی  شان خبر داشتم. آنجا درگیر برخی از مناظرات فکری و مذهبی شدند که آثاری هم  در این باره منتشر کردند. می دانم که از همان آغاز تاکنون، نوعی غیرت مذهبی  جدی داشته اند که نگذاشته اند مورد تردید قرار گیرد. این را در آثارشان می  بینیم.